
شیطنت کن ،
از کتک، داد، هــوار،
از هیچ احدُ الناسی نتـرس،
از دیوار راست بالا بـرو
روی تختـه سیاه بنویس؛
همـه ساکت بودند ناگهان خــری گفت:ــــــ
مـّهم نیست،
تو شیطنت بکن؛
تیرکمون رو بردار، شیشۀ بقالی رو نشونه بگیر،
اُه چـه صدایی، شیشه مثل دل من
هـُـری ریخت پائین...
حالا بـدو، بـــــــــدو،
نفس، نفس بزن
وای که چه قدر دلهرۀ این نفسـها قشنگه
اگه گریه کردی، عیبی نداره،
آخه اشک همه رو درآوردی،...
بچه باشی و شیطونی نکنی؟!
حاج آقا داشت واسه نوه اش می گفت:
منه حاج آقا رو که می بینی دیگه اِنسون کاملی شدم "واسه خودم"
با شیطنـَتــا و خاطره های اون زمونه که زنده ام... .

نقش یه لبخند، یا که نیش...؟
پاپییونی روی موی خاکی
ذوق یه کودک
با پرتاب یه دنیا سنگ
- چی کشید قلم تو ؛
لاله های آویزون از کوه
تشنۀ سراب دیده
یا که آغوش عاشقونۀ کفش و سنگ فرش
- چی کشید قلم تو ؛
فلفل و تیزی چاقو
توپ پاره و پنجره توپ خورده
...
نگفته بودی ، قلمـِت جوهر نداره
کـَفگیرِت به تـَه دیگ خورده
توپ به دیواره خونه ات هم اَمون نداده
پاپییون روی موی خاکی ٬ دیگه هیچ جونی نداره .

هدف !
سیبل ، سیب نیست ،
چَشِم تـُنگ ماهی است
آدم نیستم ، آدمک شدم
مثل نوشته ای با مداد
زبانِ خام واج به واجش
پای لـَنگ دزد دریایی ست ،
وطن را باد با خاک بُرد ،
چرا سرگیجۀ من را نبُرد !!!
بچرخ ،بچرخ، بچرخ، ...... دیگه نچرخ!
سر تو هم سرگیجه گرفت ؛
برای ساعت به ساعتِ، ساعت شنی ، یک شمع آب شد
تیر از چلۀ کمان رها ...
انعکاس سادۀ تیر دیر رسید امّا
عاقبتِ تـُنگ ماهی هم شاید مثل منِ آدمک فنا شد... .
فروشنده فریاد میزد، پر طنین و ز خواهش سرشار
صدایش جسم را می تراشید .
گوشها پر بود از آوا
دلها از کلمه لبریز
همه کــــــــــــــــــــَر .
کالبدها دردناک .
مردم پشت به پشت می دویدند
شاید به دنبال گوشهای هم .
بازار شلوغ .
همه ساز خود می نواختند .
جز نِی، که نوای مردم بازار بود .
شیطان های معصوم و کوچک زیر ناودان .
توطئه ای موذیانه از نگاهی ریز .
شیطانی پاک، بین حس و غیب در تردد .
نقشه ای حسادت وار، ناخن هایش را جَوید .
میدانست زمان، به سرعت باد در برگ می ماند.
کودکی در راه است .
...
تلاقی نگاهشان یاسی شد؛
شیطانک در حس بود ،
و شیطان نقشه ای جز دوستی در سر نداشت .
رشتۀ بافته از سخن رو پاره نکن ، امّا یاد بگیر چطور رشتۀ نگاه رو ببافی .


